سنی اونوتمامیشام 💖
یکی از با احساس ترین نامه های عاشقانه
" این را بدان که همیشه عاشقت
هستم،گاهی تو را فراموش میکنم،
چنان که تپش قلبم را فراموش میکنم،
اما قلبم همواره می تپد" 💖
یکی از با احساس ترین نامه های عاشقانه
" این را بدان که همیشه عاشقت
هستم،گاهی تو را فراموش میکنم،
چنان که تپش قلبم را فراموش میکنم،
اما قلبم همواره می تپد" 💖
بچه که بودم پیر زن همسایه نامه پسرش که خدمت بود رو می آورد پدر بزرگم براش بخونه !
پدر بزرگم می گفت بریم اتاق خودم عینکم اونجاست ، تقریبا هر هفته می اومد !
بزرگ که شدم فهمیدم نه پیرزنه پسر داشت نه پدر بزرگم سواد
یکی از قشنگترین حس دنیا زمانیه که با ینفر اونقدر احساس راحتی و صمیمیت میکنی که یهو میبینی داری چیزایی رو بهش میگی که تاحالا تویِ زندگیت به هیچکس نگفتی.
مث چیزایی که من و تو بهم میگیم 😍
گاهی دوستی از عشق قوی تره..
وقتایی که اونقدر بهت نزدیک شده که مطمئنی اگه یه روز خودتو گم کردی اون چشم بسته جای تورو بلده و پیدات میکنه! وقتی حوصله ی هیچکسو نداری اما حتی کنار اون آدم نشستن و هیچی نگفتن هم حالتوخوب ميكنه، وقتایی که مهم نیست دنیا چقدر جای کثیفیه چون تو آدمیو داری که بغلش نیلوفری تر از ابرای توی آسمونه، همونی که از گفتن غم و غصه هات بهش ترسی نداری، همونی که آهنگای همدیگرو از حفظی، همون چشمایی که دیدنشون میون جمعیت تورو همیشه سر ذوق میاره، همیشه!
چایی میتونه بهترین همدم آدم باشه.
حرف که نمیزنه.
اذیتت هم که نمیکنه.
نمیگه دیشب خوابیدی شب بخیر نگفتی.
دیر سین نمیکنه.
خودشو نمیگیره.
عکس قدی نمیخاد.
تازه هر موقع خواستی زود حاضر میشه 😍
از شدت علاقم به تو همینو بگم که تو اولین چیزی هستی که هر روز صبح و آخرین چیزی هستی که هر شب توی فکرمه (:

راه و رسم عاشقی کردن رو بیاموزیم البته اگر پایه باشد


در اصل مصرع بالا اینگونه است:
یاد ایامی که هردم یاد ما بودی بخیر
اما چون تو اون ایام خاطره انگیز همیشه بیادت بودم و همیشه بیادم بودی نوشتم
یاد ایامی که کلا یاد ما بودی بخیر 😍😘



چرا هیچوقت کسی نبود که مارو اینطوری نگاه کنه؟
اوج عاشقانه ها ،
جمله ایست که میگوید :
میخواهم بروم ...!
و این یعنی دلش میخواهد؛
آنقدر عاشقی کنی و برایش شعر بگویی
که قانع شود بماند ...
کسی که قصدش رفتن باشد ،
بی خبر می رود ...!!!

ژان پل سارتر گفته:
آنقدر که از دست دادن چیزی، ما را افسرده می کند، از داشتن همان چیز احساس خوشبختی نمی کنیم
و این ذات آدمیزاد است...
شوق من
چندین برابر میشود با دیدنت
وای من
دیوانهام دیوانهی خندیدنت
روز پنج شنبه دهم آبانماه ۱۴۰۱ دامنه کوه سامبوران
شکست عهد من و گفت هرچه بود گذشت !
بگریه گفتمش آری : ولی چه زود گذشت
بهار بود و تو بودیّ و عشق بود و امید
بهار رفت و تو رفتیّ و هرچه بود گذشت
شبی به عمر ، گرم خوش گذشت آن شب بود
که در کنار تو با نغمه و سرود گذشت
چه خاطرات خوشی در دلم به جای گذاشت
شبی که با تو مرا در کنار رود گذشت
گشود بس گره آن شب ز کار بسته ی ما
صبا چو از برِ آن زلف مشک سود گذشت
مراست عکس تو یادآور سفر ، آری
چه سان توانم ازین طرفه یاد بود گذشت
غمین مباش و میندیش ازین سفر که تو را
اگرچه بر دل نازک غمی فزود گذشت