بیستون را عشق کند و شهرتش فرهاد برد

یکی از دوستانم که همکارم هم می‌باشد و اهل تبریز است عاشق دختری از شهر مرند شده است اما بدلایلی خانواده دختر حاضر نیست دخترشان را به این پسر بدهند و حتی اجازه نمی‌دهند خواستگاری برود پدر دختر در جوابش می‌گوید من دختر برای شوهر دادن ندارم بالاخره این پسر هم برای اینکه توجه پدر دختر را جلب کند دست به هر کاری می‌زند مثلاً به جاهای دیدنی شهر مرند بخصوص آبشارها و ... می‌رود از آنجا عکاسی می‌کند و در پیج‌های اینستاگرامی مختلف شهرستان به نمایش می‌گذارد تا بالاخره پدر دختر این عکس ها را دیده و نظرش درباره این پسر فرق کند و تا بحال از آبشاهای الحانا النجق ، عیش آباد، اویندین، دامجی قیه درق ، پیربالا، روستای زنوزق و هوستین، دارانداش و ... چندین جای دیدنی و طبیعت شهرستان عکاسی کرده است.

(استنباطش هم این است که وقتی تصادفا پدر دختر عکس‌های زیبا را ببیند و بفهمد چه هنرمندی هستم فکر می کند این پسر هنرمند می تواند انسان خوبی باشد چه ایرادی دارد که بیاید و از نزدیک حرف بزنیم و از این طریق راه برای خواستگاری رفتن و ازدواج باز شود ).

من کاری ندارم که فکرش و کارش عجیب و غریب است اما می دانم از شدت عاشقی است . و امیدوارم نتیجه بگیرد.

یکبار بهش گفتم:

رفیق کاش هر شهری یک مرد عاشق پیشه مثل تو داشت تا زیبایی های آن شهر را به رخ بکشاند و به همگان بشناساند. شاید تا بحال کمتر کسی همه این مکانهای دیدنی را گشته باشد مگر اینکه عاشق باشد حال فرقی نمی کند عاشق طبیعت یا عاشق یک فرد.

بیستون را عشق کند و شهرتش فرهاد برد

رنج گل بلبل کشید و برگ گل را باد برد

حق سوز

هامی گتدی بیرجه خاطره لردن سورا