سلام .

آدلیجا اولسون

🪷🏵🌹🥀🌺🌻🌼🌷🪻⚘️

🪷🏵🥀🌺🌻🌼🌷🪻⚘️

🪷🏵🌹🥀🌺🌻🌼🌷

🪷🏵🌹🥀🌺🌻🌼

🪷🏵🌹🥀🌺🌻

🪷🏵🌹🪻🥀

🪷🌷🌼🌻

🌼🌷⚘️

🌷🌼

🌻

اینجا آخربن محل دیدارمان بود

از آن به بعد دیگر هیچ کس من و تو را با هم ندید

نه سنگ، نه کوه، نه فرشته و نه خدا

اون روز تو خیلی شوکه شده بودی و چند روز بعدش گفتی میخام یه چیزی بگم .

گفتم بگو . گفتی میخام این آخرین دیدارمون باشه منظورت دیدار حضوری بود . و همانطور هم شد .

دهم آبان ۱۴۰۱ دامنه کوه سامبوران آخرین محلی بود که من و تو با هم بودیم اخربن چایی، آخرین نسکافه را همانجا خوردیم .

امشب ۲۳ اسفند ۱۴۰۲ آمدم وبلاگ مثل هر روز نظرات را نگاه کردم تو چیزی ننوشته بودی مثل دیروز و پریروز و پریروزهای قبل و تو حتی یک جمله را از من دریغ می کنی، ۱۴ سال عاشقت بودم و لحظه ای فراموشت نکردم ....

هفته قبل وبلاگ را باز کردم و دیدم نظر جدیدی ثبت شده با خوشحالی بازش کردم و دیدم یک نفر فحش داده ... و پاکش کردم چون فقط نظرات تو را نگه میدارم .

امشب تمام مطالب قبلی مان را مرور کردم تا فزوردین ۱۴۰۱ به عقب برگشتم و مرور کردم خاطراتمان را خاطرات رفتن به کوللی ، صوفیان و .... خداحافظی ها و سلام و صبح بخیر ها .... جای تو همیشه توی قلب من خالیه ، هر موقع خواستی برگرد برای رفتن به خانه خودت که لازم به دعوت کردن نیست تو صاحب خانه ای 💖❤️❤️‍🔥